اون موقعه ها که کوچولو بودم‌ سرمو ميذاشتم رو کتونيای بابام خوابم می برد.خواب بزرگ شدنمو 

می ديدم. روياهای کوچکانه ای که در اون من عکاس بودم و از هواپيماها عکس ميگرفتم.اما خيلی

باور نکردنيه روياهام با حقيقت رقم خورد... 

 

                                  

******

پ.ن:جا داره تشکر کنم از دوست وهمکار گلم حسن قاعدی عکاس خبر گزاری فارس  که منو  در حال شیکاره اين دوتا پرنده  اهنی  شکار کرد

+ نوشته شده در  ۱۳۸٤/۱/٢٩ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ  توسط پدرام گودرزی |  نظرات ()

       

       به هر گل ميرسم می بويم او را

 

     

.....

پينوشت:مکان معراج شهدا -خيابان بهشت-جنب پزشکی قانونی روبروی پارک شهر

+ نوشته شده در  ۱۳۸٤/۱/٢٢ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ  توسط پدرام گودرزی |  نظرات ()

اينم اون عکسی که قولشو داده بودم.عجب!

اينجا ديگه کجاس .نکنه واتيکانه!نه بابا ايتاليا که اينطوری نيست.

پس کجاس؟

شايد قصر ناتينگهام باشه!نه بابا اونم نيس. اون جوری که رابين هود برام تعريف کرده بود انگليس  تو 

اين مايه ها  نبود.

ميگی اينجا همون قصريه که دستگيره درشو کندی يا نه ؟ باريکلا خودشه.

 

پی نوشت:سفارت سوريه .مهمان سفير دکتر حامد حسن ضمن تشکر از جناب دکتر به خاطر اهدای هدايای ارزنده شان.

+ نوشته شده در  ۱۳۸٤/۱/۱٦ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ  توسط پدرام گودرزی |  نظرات ()

حالا زياد مهم نيس

 

بين خودمون بمونه نميخواد صداشو در بياريد مگه ميشه

خوب آره چرا نشه .حالا مثلاً هلی و کوپتر پرزيدنت بوش

يا همون عمو بوش برو بچز از او بالا افتاده دربو داغون

شده فرقی هم به حالا منو تو ميکنه ؟خوب پس تو چی

 ميگي ؟هيچی بابا گفتم که پيام بارزگونی بود .

..........................

پ.ن:اينو پنج ديقه بعد از افتادنش نوشتم هر چن ديگه دير شده بود اما...

+ نوشته شده در  ۱۳۸٤/۱/۱۳ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ  توسط پدرام گودرزی |  نظرات ()
 
...